" زندگی دوباره "
توي زندگي 2نفر باش.يکي براي خودت براي زندگي و ديگري براي ديگران زندگي باش....
دوستها تکه های یک پازل اند اگه یکی کم شه هیچی جاشو نمی گیره و آن پازل هیچ وقت کامل نمی شه.... در مجالی که برایم باقی است باز همراه شما مدرسه ای می سازم که در آن همواره اول صبح به زبانی ساده مهر تدریس کنند و بگویند خدا خالق زیبایی و سراینده ی عشق آفریننده ی ماست مهربانیست که ما را به نکویی دانایی زیبایی در مجالی که برایم باقی است باز همراه شما مدرسه ای می سازم که خرد را با عشق علم را با احساس و ریاضی را با شعر دین را با عرفان و همه را با تشویق تدریس کنند روی انگشت کسی قلمی نگذارند و نخوانند کسی را حیوان و نگویند کسی را کودن و معلم هر روز روح را حاضر و غایب بکند و به جز ایمانش هیچ کس چیزی را حفظ نباید بکند مغزها پر نشود چون انبار قلب خالی نشود از احساس درس هایی بدهند که به جای مغز دل ها را تسخیر کنند از کتاب تاریخ جنگ را بردارند در کلاس انشاء هر کسی حرف دلش را بزند غیر ممکن ها را از خاطره ها محو کنند تا کسی بعد از این باز همواره نگوید: هرگز! و به آسانی همرنگ جماعت نشود زنگ نقاشی تکرار شود رنگ را در پاییز تعلیم دهند قطره را در باران موج را در ساحل زندگی را در رفتن و برگشتن از قله ی کوه و عبادت را در خدمت خلق کار را در کندو و طبیعت را در جنگل سبز مشق شب این باشد که شبی چندین بار همه تکرار کنیم: عدل آزادی قانون شادی امتحانی بشود که بسنجد ما را تا بفهمند که چقدر عاشق و آگه و آدم شده ایم در مجالی که برایم باقی است باز همراه شما مدرسه ای می سازم که در آن آخر وقت به زبانی ساده شعر تدریس کنند و بگویند تا فردا صبح خالق عشق نگه دار شما -تشکر-





